![]() |
![]() |
|
| برگزیده ای از حرف های زمان تنهایی |
|
به نام خدا با سلام خدمت تمام عزیزان: من قرار بود دیگه شعر نگم ، ولی ... ولی یه احساس بهم این اجازه رو نداد ، یعنی بهم اجازه نداد که این شعر رو ننویسم ولی بازم روی حرفم هستم و دیگه شعر نمیگم مگه اینکه بازم یه شعر بخواد من رو مجبور کنه که بنویسمش امید وارم که خوشتون بیاد
روز تولد تو ... وای ... اگه تو توی اون روز ... وای ... اگه نبودی ... وای...! شاید درست نباشه توی این روز عزیز ، از نبودنت بگم یا که از بودن و ، نداشتنت بگم پس می گم ، فقط میگم ، تولدت ،،، مبارک
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 11:38 توسط ابوذر |
|
|
به نام آن خدايي كه شعر را براي عاشقان آفريد امروز براتون يه شعر گذاشتم يعني آخرين شعرم رو گذاشتم فكر نمي كنم بعد از اين بازم شعر بنويسم ولي اگه يكي پيدا بشه كه بخواد شعراي من رو ادامه بده خوشحال ميشم كه ... خلاصه اسمش رو هم گذاشتم. شعر آخر
اين آخرين شعريه كه ، فقط برا تو گفتم اين آخرين رازيه كه توي دلم نهفتم چند روز پيش، دلم مي خواست ديگه فراموشت كنم اما حالا مي گم كه من فراموشت نمي كنم ممكنه كه پيشم نياي يعني كه از پيشم بري يا كه فراموشم كني يا كه فراموشت كنم فقط اين و بدون كه من مي خوام دلت ، از عشق من خوشبختي رو پيدا كنه نه اينكه مثل من ، تو رو
آواره ی، كوه و بيابونت كنه!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 8:15 توسط ابوذر |
|
|
ببخشید ممکنه که حالا حالا ها آپ نکنم شما به بزرگی خودتون ببخشید
وقت موندن وقت گفتن تمومه ، باید که رفت.
تا بعد... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 17:31 توسط ابوذر |
|
|
با عرض سلام خدمت تمام عزیزان ببخشید که این قدر طول کشید تا وب لاگم رو به روز کنم . بزارین به حساب قرض الحسنه کافیه که یه کمی به درونش برید و درون مایش رو درک کنید البته اگه انتقاد هم داشتین در خدمتیم
ببین ، نزار ببینن که تو چه قدر قشنگی نزار که احساس کنن یه احساس قشنگی نزار که زندگی رو ازت بگیره عالم بزار همیشه باشی یه عاشق پر از غم . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 12:6 توسط ابوذر |
|
|
سلام
یه سلام دیگه ، یه سلام جدا از تمام سلام هایی که تا به حال بهتون گفتم امروز خیلی غمگینم .
خدا رفتگان همه رو ...
وقتی فکر میکنم که دیگه نمی بینمش وقتی فکر میکنم که دیگه ...
خیلی ...
هنوز باورم نمیشه هنوز فکر میکنم که دروغه ، هنوز فکر میکنم که یه شوخیه ، ولی افسوس
افسوس افسوس...
امید وارم که هیچ وقت هیچ عزیزی رو از دست ندین.
خالی تر از مرگ رفتی ، رفتی از کنار ما جایت خالیست، خاطراتت خالیست، جای آن حرف هایت ، خالیست پند ها ، گفته هایت خالیست یاد آن روز یاد آن روز که تو بودی یاد آن دست ها یاد آن دست ها ، خالیست یاد دست های مهربانت در خاطرات ما ، جاریست امروز،،، امروز، پیراهن مشکی من یه رنگ دیگه داره مثل همیشه نیست و داره گریه میاره گریه میاره من و! گریه میاره من و! گریه میاره من و! افسوس ، افسوس ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 19:0 توسط ابوذر |
|
|
صفحه اول آی دی من بایگانی |
| درباره وبلاگ من |
سروده های تنهایی
|
| چیزایی که قبلا نوشتم |
|
خرداد 1386 آذر 1385 آبان 1385 مرداد 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 |
|
RSS
|